لحظه های عاشقی.....
تو باش ، نه به این خاطر که در این دنیای بزرگ تنها نباشم/ تو باش، تا در دنیای بزرگ تنهاییم، تنهاترین باشی... 
نویسندگان
نظر سنجی
به نظرتون وبلاگم چطوره؟





با سلام به همگی

خیلی خوشحالم كه به اینجا سر زدین

منتظر نظراتتون هستم یادتون نره ها........

من اینجا از شعرایی كه خودم دوس دارم و ازشون

 لذت میبرم براتون میذارم اگرم درد دلی باشه روتون

حساب می كنم امیدوارم

خوشتون بیاد و جوابم و بدین

تقدیم به همتون كه گل منین

ممنونم             ...kiss you




[ چهارشنبه 25 آبان 1390 ] [ 10:56 ق.ظ ] [ roz ]

یك شب ز ماورای سیاهی ها
چون اختری بسوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم

سرتا بپا حرارت و سرمستی
چون روزهای دلكش تابستان
پرمیكنم برای تو دامان را
از لاله های وحشی كوهستان



یك شب ز حلقه كه به در كوبم
در كنج سینه قلب تو می لرزد
چون در گشوده شد تن من بی تاب
در بازوان گرم تو می لغزد

دیگر در آن دقایق مستی بخش
در چشم من گریز نخواهی دید
چون كودكان نگاه خموشم را
با شرم در ستیز نخواهی دید

یكشب چو نام من به زبان آری
می خوانمت به عالم رویایی
بر موجهای یاد تو می رقصم
چون دختران وحشی دریایی

یكشب لبان تشنه من با شوق
در آتش لبان تو میسوزد
چشمان من امید نگاهش را
بر گردش نگاه تو میدوزد

از زهره آن الهه افسونگر
رسم و طریق عشق می آموزم
یكشب چو نوری از دل تاریكی
در كلبه ات شراره میافروزم

آه ای دو چشم خیره به ره مانده
آری منم كه سوی تو می آیم
بر بال بادهای جهان پیما
شادان به جستجوی تو می آیم




[ پنجشنبه 4 اسفند 1390 ] [ 10:18 ق.ظ ] [ roz ]

خانه‌ئی آرام و
اشتیاق ِ پُرصداقت ِ تو
تا نخستین خواننده‌ی ِ هر سرود ِ تازه باشی
چنان چون پدری که چشم به راه ِ میلاد ِ نخستین فرزند ِ خویش است
چرا که هر ترانه
فرزندی‌ست که از نوازش ِ دست‌های ِ گرم ِ تو
نطفه بسته است...

میزی و چراغی،
کاغذهای ِ سپید و مدادهای ِ تراشیده و از پیش آماده،
و بوسه‌ئی
صله‌ی ِ هر سروده‌ی ِ نو

و تو ای جاذبه‌ی ِ لطیف ِ عطش که دشت ِ خشک را دریا می‌کنی،
حقیقتی فریبنده‌تر از دروغ،
با زیبائی‌ات ــ باکره‌تر از فریب ــ که اندیشه‌ی ِ مرا
از تمامی‌ی ِ آفرینش‌ها بارور می‌کند
در کنار ِ تو خود را

من

کودکانه در جامه‌ی ِ نودوز ِ نوروزی‌ی ِ خویش می‌یابم
در آن سالیان ِ گم، که زشت‌اند
چرا که خطوط ِ اندام ِ تو را به یاد ندارند

*

خانه‌ئی آرام و
انتظار ِ پُراشتیاق ِ تو تا نخستین خواننده‌ی ِ هر سرود ِ نو باشی.
خانه‌ئی که در آن

سعادت

پاداش ِ اعتماد است

و چشمه‌ها و نسیم
در آن می‌رویند

بام‌اش بوسه و سایه است

و پنجره‌اش به کوچه نمی‌گشاید
و عینک‌ها و پستی‌ها را در آن راه نیست

*

بگذار از ما
نشانه‌ی ِ زنده‌گی

هم زباله‌ئی باد که به کوچه می‌افکنیم
تا از گزند ِ اهرمنان ِ کتاب‌خوار

ــ که مادربزرگان ِ نرینه‌نمای ِ خویش‌اند ــ امان ِمان باد.

تو را و مرا
بی‌من و تو

بن‌بست ِ خلوتی بس

سلام دوستای گلم خیلی دلم براتون تنگ شده بود

مرسی از همتون که اومدین و تنهام نذاشتین وقتی میام

نظراتتون و می بینم دیگه خستگی و فراموش می کنم

امروز روز عشاق(ولنتاین) به همه شما عاشقا تبریک میگم

امیدوارم به آرزوهاتون برسین یادتون نره امروز باید خیلی به هم محبت کنین

البته راستش و بخواین من جشن اسپندگان خودمون که در روز 5 اسفند برگزار میشه رو بیشتر

دوس دارم هر چی باشه اون جشن خودمونه.

نظر شما چیه؟

happy valentine

مراقب خودتون باشین چون

همتون گل منین




[ سه شنبه 25 بهمن 1390 ] [ 08:18 ق.ظ ] [ roz ]

غصه نخور مسافر اینجا ما هم غریبیم
از دیدن نور ماه یه عمره بی نصیبیم
فرقی نداره بی تو بهار مون با پاییز
نمی بینی که شعرام همه شدن غم انگیز
غصه نخور مسافر اونجا هوا که بد نیست
اینجا ولی آسمون باریدنم بلد نیست
غصه نخور مسافر فدای قلب تنگت
فدای برق ناز اون چشمای قشنگت
غصه نخور مسافر تلخه هوای دوری
من که خودم می دونم که تو چقدر صبوری
غصه نخور مسافر بازم می آی به زودی
ما رو بگو چه کردیم از وقتی تو
نبودی
غصه نخور مسافر غصه اثر نداره
ز دل تو می دونم هیچ کس خبر نداره
 غصه نخور مسافر رفتیم تو ماه اسفند
بهار تو بر می گردی چیزی نمونده بخند
غصه نخور مسافر تولد دوباره
غصه نخور مسافر غصه نخور ستاره
غصه نخور مسافر غصه کار گلا نیس
سفر یه امتحانه به جون
تو بلا نیس
غصه نخور مسافر تو خود آسمونی
در آرزوی روزی که بیای و بمونی...

دوستای عزیزم این شعر خیلی خوشکل از مریم حیدر زاده

که مطمئنم همتون اون و میشناسین و دوسش دارین

مراقب خودتون باشین چون

                                               همتون گل منین




[ چهارشنبه 12 بهمن 1390 ] [ 08:38 ق.ظ ] [ roz ]

 

برای تو می نویسم...

برای تویی كه تنهایی هایم پر از یاد توست...

برای تویی كه قلبم منزلگه عـــشـــق توست
...

برای تویی كه احسا
سم از آن وجود نازنین توست ...

برای تویی كه تمام هستی ام در عشق تو غرق شد...

برای تویی كه چشمانم همیشه به راه تو دوخته است...

برای تویی كه مرا مجذوب قلب ناز و احساس پاك خود كردی...

برای تویی كه وجودم را محو وجود نازنین خود كردی...

برای تویی كه هر لحظه دوری ات برایم مثل یک قرن است...

... تویی كه سـكوتـت سخت ترین شكنجه من است برای

برای تویی كه قلبت پـا ك است ...

برای تویی كه در عشق ، قـلبت چه بی باك است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه عـشقت معنای بودنم است...

برای تویی كه غمهایت معنای سوختنم است...

برای تویی که آرزوهایت آرزویم است...




[ چهارشنبه 5 بهمن 1390 ] [ 01:22 ب.ظ ] [ roz ]

در آنجا ، بر فراز قله ی کوه

دو پایم خسته از رنج دویدن

به خود گفتم که در این اوج دیگر

صدایم را خدا خواهد شنیدن

بسوی ابرهای تیره پرزد

 

نگاه روشن امیدوارم

 

ز دل فریاد کردم کای خداوند

 

من او را دوست دارم ، دوست دارم

 

صدایم رفت تا اعماق ظلمت

 

بهم زد خواب شوم اختران را

 

غبارآلوده و بیتاب کوبید

 

در زرین قصر آسمان را

ملائک با هزاران دست کوچک

 

کلون سخت سنگین را کشیدند

 

زطوفان صدای بی شکیبم

 

بخود لرزیده، در ابری خزیدند

 

ستونها همچو ماران پیچ در پیچ

 

درختان در مه سبزی شناور

 

صدایم پیکرش را شستشو داد

 

ز خاک ره،درون حوض کوثر

 

خدا در خواب رؤیا بار خود بود

 

به زیر پلکها پنهان نگاهش

 

صدایم رفت و با اندوه نالید

 

میان پرده های خوابگاهش

 

پولی آن پلکهای نقره آلود

 

دریغا،تا سحر گه بسته بودند

 

سبک چون گوش ماهی های ساحل

 

به روی دیده اش بنشسته بودند

 

صدا صد بار نومیدانه برخاست

 

که عاصی گردد و بر وی بتازد

 

صدا میخواست تا با پنجه خشم

 

حریر خواب او را پاره سازد

 

صدا فریاد میزد از سر درد

 

بهم کی ریزد این خواب طلائی ؟

 

من اینجا تشنه ی یک جرعه مهر

 

تو آنجا خفته بر تخت خدائی

 

مگر چندان تواند اوج گیرد

 

صدائی دردمند و محنت آلود؟

 

چو صبح تازه از ره باز آمد

 

صدایم از صدا دیگر تهی بود

 

ولی اینجا بسوی آسمانهاست

 

هنوز این دیده امیدوارم

 

خدایا این صدا را می شناسی؟

 

من او را دوست دارم ، دوست دارم

 دوستای عزیزم اینجا براتون یکی از شعرهایی که خودم عاشقانه دوسش

دارم و گذاشتم این شعر و توی دفتر خاطراتم نوشتم

اصلا از خوندنش سیر نمیشم امیدوارم شما هم دوست داشته باشین

 




[ دوشنبه 26 دی 1390 ] [ 06:03 ب.ظ ] [ roz ]

قاصدک هان چه خبر آوردی ؟

از کجا وز که خبر آوردی ؟

خوش خبر باشی اما اما

گرد بام و بر من

بی ثمر می گردی . . .

انتظار خبری نیست مرا

نه ز یاری نه ز دیّار دیاری

برو آنجا که بود چشم و گوشی با کس

برو آنجا که تو را منتظرند

قاصدک

در دلم من

همه کورند و کرند . . .

 

دست بر دار از این در وطن خویش غریب

قاصد تجربه های همه تلخ

با دلم می گوید

که دروغی تو ، دروغ

که فریبی تو ، فریب !

 

قاصدک

هان ... ولی ... آخر ... ای وای

راستی آیا رفتی با باد . . .

با توام آی کجا رفتی ، آی !

راستی آیا جایی خبری هست هنوز

مانده خاکستر گرمی جایی

در اجاقی ــ طمع شعله نمی بندم ــ

خردک شرری هست هنوز ؟

 

قاصدک

ابرهای همه عالم شب و روز

در دلم می گریند . . . .

 

سلام به همه دوستای عزیزم

یه معذرت خواهی به همتون بدهکارم ببخشید دیر آپیدم

یه مدت گرفتارم امکان اینکه سریع آپ کنم و ندارم اما همه سعیم

و میکنم با شعرای خوشکل بیام که دوس داشته باشین

اما شما هم من و تنها نذارین همتون و خیلییییییی دوس دارم

چون همتون گل منین

 




[ سه شنبه 20 دی 1390 ] [ 12:02 ب.ظ ] [ roz ]

 

. . . وزندانی ساختم برای احساسم ؛ دوباره عاشق غروب شدم ! 

 

اما افسوس که نمیتوان پیوندها را محکمتر از قدرت تقدیر گره زد ! 

 

و امروز کوله بار دلتنگی ام را بسته ام و تمام دلبستگی ام را توی 

 

چمدان دلم؛ جا داده ام و به دنبال مرهمی برای خراش روی گونه 

 

احساسم راهی سرزمین غریب بیقراری شده ام !! 

 

آن روزی که رفتی ؛ من تو را از زیر کتاب مقدس عشقم عبورت دادم ؛ 

 

و کاسه ای اشک بدرقه راهت ساختم !! 

 

بقچه دلت را گره عشق زدم ؛ 

 

اما ؛ دلم میخواست بغضم را بشکنم و فریاد بزنم و بگم . . . . 

دوستت دارم

 یه شعر خیلی قشنگ از مهدی اخوان ثالث براتون میذارم

كه با این متن ارتباط داره امیدوارم خوشتون بیاد

 تقدیم به همتون

دریچه

 

ما چون دو دریچه رو به روی هم

آگاه ز هر بگو مگوی هم.

هر روز سلام و پرسش و خنده

هر روز قرار روز آینده

عمر آینه بهشت ،اما ...آه

بیش از شب و روز تیر و دی کوتاه

اکنون دل من شکسته و خسته است

زیرا یکی از دریچه ها بسته ست

نه مهر فسون،نه جادو کرد،

نفرین به سفر ،که هرچه کرد او کرد.

                                                     مهدی اخوان ثالث




[ دوشنبه 12 دی 1390 ] [ 01:08 ب.ظ ] [ roz ]
.: Weblog Themes By Iran Skin :.

تعداد کل صفحات : 4 :: 1 2 3 4

درباره وبلاگ

کوروش کبیر می‌گوید :شهریاران را
از میان دانایان و دلیران برگزیدم
دبیران و درباریان را
از میان حکیمان
و گفتم جز به پندارنیک
در سرنوشت مردم ننگرند
و گفتم جز به گفتارنیک
با مردمان سخن نگویند
و گفتم جز به کردارنیک
همراه مردمان نشوند
بدین تدبیر است
که بزرگی، بزرگی می‌آورد
و عدالت، عدالت.
این است معنای ایران و ایرانی بودن.
آمار سایت
بازدیدهای امروز : نفر
بازدیدهای دیروز : نفر
كل بازدیدها : نفر
بازدید این ماه : نفر
بازدید ماه قبل : نفر
تعداد نویسندگان : عدد
كل مطالب : عدد
آخرین بروز رسانی :
امکانات وب

mouse code

كد ماوس

color=#ff0000">كد موسیقی برای وبلاگ


فروش بک لینکطراحی سایت